تبليغاتX
چشمانم چشمانت
تولد داشتیم....!؟

سلام

یه سلام بعد از مدتها

خوبید؟؟؟

امسال تولد علی رو بی صدا گرفتیم

مهمون هو دعوت نکردیم

ان شاالله واسه تولده خودم

که قراره علی بترکونه

دعوتی میدیم.

۹/۸/۸۸ تولد علی بود

تولد ۱۸ سالگیش

خواستم زودتر بیام

که نشد

اما ماهی و هر وقت از آب بگیری.....(میمیره!!!)

شوخی کردم.

تازه است...

واسش آرزوی خوشبختی در کنار خودم دارم!!!

دوســــــــــــــــــت دارم

هر روز روزیست بر یکی از فرداهای ما...

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14 ساعت 16 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
به امید نظرات شما...

 زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت


|+|نوشته شده در جمعه 1388/07/03 ساعت 17 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
این پست واسه خالی نبودن عریضست.

 قبل

 از اینکه به کسی بگی دوست دارم

،

خوب فکراتو بکن

چون

 شاید چراغی در دلش روشن کنی

 که

 خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد

...!...

 

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

 روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال

 آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست.

انگار

 نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

 هربار که زن همسایه لباس‌های

شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان

 همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد

،

 روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد

 و به همسرش گفت:

 "یاد گرفته چطور لباس بشوید.

 مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

 

 

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

 

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 ساعت 23 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
از هر چی سیبه متنفرم

اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟

من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم .

 من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم

و

تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی .

 ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم

و

فقط یه خورده سیب خوردم .

تو هم از غصه دور خودت پیله بستی ...

 حالا دومین باره که عاشقت شدم ،

ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل ،

 تو پر زدی و رفتی

و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده . از هر چی سیبه منتنفرم ...

|+|نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/04 ساعت 23 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
اما نشد...

یه دختر چشم به در ، نشسته با چشم تر ، قصه ی زندگی شو ، دوباره میگه از سر

از معشوقش، از عاشقیش، از رویای واقعیش

از انتظار کشیدنش، واسه دوباره دیدنش

از شب زنده داریاش، از تنهاییش از گریه هاش

اینکه نمیدونست کیه؟ احساسی که داره چیه؟

شبها چرا بیخواب میشه؟ اونو میبینه آب میشه

دوسش داره خیلی زیاد، منتظره یه روز بیاد

بیاد که پیشش بمونه، ببینه چشماش گریونه

باور کنه تنهاییشو، خاموش کنه اون آتیشو

که تو دلش شعله وره، اونو با خودش ببره

یه جای دور و سوت و کور، بیاد عشق به جی غرور

سنگ صبور هم بشن، بهم دوستت دارم بگن

باور کنن که عاشقن، دوتا گل شقایقن

تو مرداب تنهاییشون، زندگی رویاییشون

با هم باشن تا همیشه، جدایی اصلاً نمیشه

باور کنن همدیگرو، پاک کنن اون چشم ترو

شبها رو راحت بخوابن، دوباره از نو بسازن

زندگی رو

که پر بود از یه انتظار، با اضطراب و بی قرار

شب یکیشون مهتاب بشه، روز اون یکی آفتاب بشه

بتابن به هم دیگه، بسوزونن هر چی ریگه

تو راهشون

راهی که پایان نداره، هیچ رازی پنهان نداره

باهم بمونن تا ابد، بسوزن پای خوب و بد

اما عشقش دووم نداشت، خیلی زیادم جون نداشت

تا بمونه کنار اون، خیلی زود رفت به آسمون

دنبال یه ستاره ای

که از همه بهتر باشه، از همه عاشقتر باشه

نامردی کرد تنهاش گذاشت، رفت و رو قلبش پا گذاشت

حالا نشسته چشم به در با چشم تر

همون ستاره که اون دنبالش میگشت

                              از همه شون عاشقتر .                                 

 

سری جدید عکسهای عاشقانه درiran97.blogfa.com

|+|نوشته شده در جمعه 1388/05/09 ساعت 0 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
چی بگم بجز سکوت

سلام

یه سلام تلخ ..............

شکوفه حرفاشو گفت ، اما من حرفامو نزدم . حرفاش قشنگه و تلخ .............

من هم میخوام بگم اما نمیدونم چی بگم چون نمیدونم از کجا بگم

از کجای این یک سال و یک ماهه و خاطراتش براتون بگم

مواقعی که حس میکردم بهم بی توجهی میکرد رو بگم

یا

مواقعی که میخواستم اون چیزی که من میخوام بشه رو بگم .

خیلی از این بگم ها توی قلبم و ذهنم و بند بند وجودم هست اما گفتنش فایده نداره

دیشب که با هم صحبت میکردیم شکوفه ای که توی دو مطلب پایین تر گفته که نمیتونه از من

جدا شه گفت : من دیگه نمیتونم باهات ادامه بدم و دیگه تحمل ندارم .

واقعا چقدر بد بودم بدی هام هم جالبه ها اینکه یه پسر که تو تهران هست

دختری رو که اهوازه با تمام دوریاش سختیهای ندیدنش تا حد مرگ دوسش داشته باشی

واقعا چه آدم بدیم ، نمیگم بد نبودم اما انقدر خوبی داشتم که بدیهام رو بپوشونه

که این خوبیها روز به روز از ماه 6 دوستیمون با کارهای شکوفه کم رنگ و کم رنگ تر شد .

حالا از هم جدا شدیم و من از دیشب تاحالا واقعا دپرسم چون توی زندگیم تنها فرد با اهمیت شکوفه هستش .

اما از خدا میخوام  که اینقدر که من ناراحتم اون شاد باشه چون یکی از آرزوهای بزرگم در زندگی

دیدن شادی و لبخند اونه ، و چون تصمیمش رو قاطعانه گرفته بود مطمئن هستم که ناراحت نیست

امیدوارم توی زندگیت خوشبخت شی گلم و موفق .

من تا آخرین لحظه ی عمرم دوستت دارم و تمام لحظه های زندگیم به یاد تو هستم .

به قوله خودمون که همیشه میگفتیم :

بی بهانه تا آخر دوستت دارم .

فقط ازت خواهش میکنم که خودتو دسته هر کسی ندی گلم چون حتی نمیتونم ببینم ماله

کسه دیگه ای باشی چه برسه به یه آدم بدرد نخور .

مواظب خودت باش

و

عاشقتم .

من همیشه منتظر برگشتنه تو توی زندگیم هستم .

((من که میدونم ته این قصه تلخه اما به شیرینی بودن با تو می ارزه.))

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/01 ساعت 19 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
میدونم دیگه منو نمیخواد...

می دونم دیگه منو نمیخواد

میدونم قلبش ماله کسه دیگه ایه

میدونم خسته شده از من

میدونم دلش با یکی دیگست

میدونم دنباله یه بهانست

می دونم دیگه منو نمیخواد

میدونم بین منو اون مایی نیست

میدونم اون دنباله راهه رفتنه

میدونم اون دیگه ماله من نیست

میدونم عشقش تموم شد

می دونم دیگه منو نمیخواد

میدونم فکر میکنه ازش دورم اینا رو نمیفهمم

میدونم تو دفتر خاطرات قلبش دیگه اسم من نیست

میدونم من چال شدم با کوله باره خاطرم

میدونم من شکست خوردم دوباره

میدونم دارم میسوزم با یه دنیا خاطره

میدونم که حرفاش دیگه راست نیست

میدونم از روی عادت زنگ میزنه

میدونم از روی لج و لجبازیه کاراش

میدونم  میدونم میدونم

همه اینا رو میدونم

می دونم دیگه منو نمی خواد

من که می دونستم آخره این قصه تلخه

چرا....؟!!!

چرا از اول شروعش کردم

چرا نمی خوام باور کنم که اون فقط اسمش با منه

میدونم جسمش ماله کسه دیگه ایه

میدونم اسمش با من یدک میاد

میدونم دلش رحمه و آروم آروم داره میسوزونتم

میدونم باباش شده بهانش

میدونم خرابیه خط ها شده واسش یه بهانه دیگه

می دونم دیگه منو نمی خواد

همه اینا حرفایه تو دلم بود

منم خسته شدم از زندگی

واسش آرزوی خوشبختی می کنم.

 

شکوفه.آ

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25 ساعت 14 توسط ..علی..!..شکوفه.. |
آخرین نوشته ها
تولد داشتیم....!؟
به امید نظرات شما...
این پست واسه خالی نبودن عریضست.
از هر چی سیبه متنفرم
اما نشد...
چی بگم بجز سکوت
میدونم دیگه منو نمیخواد...
ミI♥U علی شکوفه I♥Uミ

روز پدر مبارک...

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس


كد ستاره براي وبلاگ شما >


دنياي كد و قالب